العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
229
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و برخى از بهائمند كه نه نوك تيز دارند و نه چنگال برنده و دانه خورد و چون بر سر چوب نشيند سه انگشت را پيش دهد و يكى را بدنبال نهد و پرندههاى درنده و گوشتخوار دو انگشت پيش دارند و دو را پس نهند ، گنجشك دانه و سبزى خورد و نشانه نرش ريش سياه است چنانچه در مرد است و نرّه بز و خروس و در روى زمين پرنده و درنده و بهيمهاى مهربانتر بفرزندش از گنجشك نباشد و اين در هنگام گرفتن جوجهاش روشن است . آشيانهاش در خانهها و زير سقف است از ترس پرندههاى گوشتخوار و چون شهرى از مردمش تهى شود گنجشكها از آن بروند و چون بدان برگردند گنجشكها هم برگردند ، گنجشك راه رفتن نشناسد و همان ميجهد و پر جماع است و بسا در يك ساعت صد بار بكند و از اين رو عمرش كوتاه است و در غالب بيش از يك سال نباشد ، و جوجهاش را بپرواز پرورش دهد تا آنجا كه او را بخواند و پاسخ دهد ، جاحظ گفته بسا از يك فرسنگ به دو برگردد . و يك نوعش گنجشك خار است كه لانه از خار سازد و در نمكزار جا دارد و ارسطو پنداشته ميان او و خر دشمنى است ، زيرا چون خر كچل شود آن را بخار آشيانه او بمالد و او را بكشد ، و بسا خر بنگ كند جوجه يا تخمش از آشيانه افتد و از اين رو چون اين گنجشك خر بيند بالاى سرو برد و چشمش بچرخد و با پريدن و شيون خود او را آزار دهد . و از انواعش قبّره است و حسّون كه برنگ ، سرخ ، زرد ، سفيد ، سياه ، آبى و سبز باشد و آموزش پذير است و به او ياد دهند كه چيزى را از دست آدم دورى بگيرد و نزد صاحب خود آورد . و از انواع آنست : بلبل ، صعوه ، حمّره ، عندليب ، مكاكى ، صافر ، تنوّط ، وضع ، برقش ، و قبعه . بيهقى و ابن عساكر بسند خود از ابى مالك آوردند كه سليمان بن داود عليه السّلام به گنجشكى گذر كرد كه گرد ماده خود ميچرخيد ، بيارانش گفت : ميدانيد چه